روز نامه این هفته

دریافت نسخه همراه نامه رفسنجان

تبلیغات سایت

بی ‏بصیرتی یعنی اینکه نتوانی خط دشمن را بشناسی و جبهه را گم کنی؛ به جای اینکه با دشمن بجنگی، همراه او شوی و به واسطه‏ حسادت یا هر چیز دیگر نفهمی جایگاه ولایت کجاست. آیت‏ الله شریعتمداری مشکلش این بود که خود را هم‏سطح و چه بسا برتر از امام می‏ دید.

 

*آیت‏ الله شریعتمداری

در تاریخ انقلاب اسلامی ایران نیز از آغاز تا اکنون چهره‏ ها و جریانات مختلفی را می‏ توان دید که هر یک به واسطه‏ فقدان بصیرت، راحت‏ طلبی، قدرت‏ طلبی، سادگی و مانند آن صدماتی جدی به کشور زده‏ اند. آیت الله شریعتمداری از جمله‏ این چهره‏ هاست که در آغاز انقلاب به پشتوانه‏ او "حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان" در مقابل "حزب جمهوری اسلامی" تأسیس شد.

امام خمینی(ره) همواره به حفظ جایگاه و شأن آیت ‏الله شریعتمداری دستور می ‏دادند و این در حالی بود که از همان مبارزات قبل از انقلاب مشخص بود، شریعتمداری راه دیگری را در پیش گرفته است. امام حتی در نامه ‏ای خطاب به سید مرتضی پسندیده نوشتند: «نسبت به آقايان خصوصاً آقاى شريعتمدارى در منزل حضرتعالى حتى يك كلمه انتقاد نشود. لازم است حفظ اين مقامات بشود. هر كسى خواست جسارتى بكند، جلوگيرى فرماييد. اصلاً محضر شما بايد مبرّا باشد از اين نحو امور. خود حضرتعالى حتى گله هم نكنيد، اثرى جز مفسده ندارد.»

کار آیت‏ الله که ملجأ و مورد اتکای حجتیه‏ ای‏ ها نیز بود، اما به جایی رسید که در شکل‏ گیری کودتای نوژه همراه و همگام بیگانگان شد و پازل آنها را تکمیل کرد. با افشا شدن جزئیات کودتای نوژه که در آن بمباران بسیاری از ادارات، بیت امام و... طراحی شده بود، به واسطه‏ اعترافات قطب‏ زاده و سید مهدی مهدوی، انگشت‏ های اتهام به جانب او رفت و در نهایت بود که ناگزیر به اعتراف و ابراز ندامت شد:‏ «از اینکه فکر صحیح در این کار نکرده ‏ام و اینها را راه داده‏ ام و گزارش اینها را شنیده‏ ام و به مقامات، به موقع اطلاع نداده‏ ام، خودم را در پیشگاه خداوند مقصر می‏ دانم و بسیار پشیمانم. اینکه به سید مهدی مهدوی پول فرستادم هر چند به عنوان قرض به ایشان داده شده است و این کار را نوعی تایید عملی از فرد توطئه‏ گر تلقی کرده‏ اند، پشیمانم و استغفار می‏ کنم و استغفر الله ربی و اتوب الیه و از این قصور یا تقصیر به درگاه خداوند متعال استغفار می‏ کنم...»

شریعتمداری نه تنها از طراحی کودتا خبر داشت، بلکه این گونه برنامه ‏ریزی شده بود که او بتواند بعد از کودتا در تلویزیون با مردم صحبت کند. جریان "نقاب" و عوامل کودتا برنامه‏ ریزی عمیقی بر روی او کرده بودند.

بی ‏بصیرتی یعنی اینکه نتوانی خط دشمن را بشناسی و جبهه را گم کنی؛ به جای اینکه با دشمن بجنگی، همراه او شوی و به واسطه‏ حسادت یا هر چیز دیگر نفهمی جایگاه ولایت کجاست. آیت‏ الله شریعتمداری مشکلش این بود که خود را هم‏سطح و چه بسا برتر از امام می‏ دید.

*جریان شیرازی

در تاریخ تشیّع یک اصل همواره همراه جامعه‏ شیعی بوده است. ائمه(ع) به واسطه‏ فضایی که حاکم بوده و به جهت مراعات مصالح مسلمین گاه در فضای تقیه حتی دستورات صریح دین در خصوص ابواب مختلف فقهی را به گونه‏ای وارونه توضیح می ‏دادند. به عنوان مثال اگر حکم مسئله ‏ای چیزی بوده، حکم متضاد آن که در موافقت با شیوه‏ اهل تسنن بوده را در پاسخ به سئوالات مطرح می‏ کردند تا شیعیان در امان باشند. مفهوم تقیّه یک مفهوم روشن در تاریخ تشیّع است. درست از همین روست که یکی از مشکلات فقها در استنباط احکام دینی تفسیر روایات مختلف متعارض با هم است. یکی از راه ‏هایی که برای ترجیح یک روایت بر دیگری مورد نظر قرار می‏ گیرد و در فضای اجتهاد بدان استناد می‏ شود، وجود یا عدم وجود فضای تقیّه در عضر معصومِ مورد نظر و نیز نظر و رأی جریان غالب در آن زمان یعنی اهل تسنن است.

روایات متعددی از اهل‏ بیت(ع) هم‏نشینی با اهل تسنن را توصیه می‏ کنند و این دستور اهل‏ بیت(ع) بوده است که زینت ما باشید و مرام و مسلک ما را با زبانی نرم برای دیگران تشریح کنید.

در چنین فضایی جریانی که تریبون‏ های رسانه‏ ای‏ اش از کشورهای بیگانه مثل انگلیس هدایت می‏ شود، با تحریک عواطف و احساسات دوستداران اهل‏بیت(ع) می‏ کوشد تا خود را شیعه‏ تر از همه جلوه دهد و بعد با دمیدن در آتش اختلافات، بهانه‏ های لازم برای شکل‏ گیری داعش و کشتار وسیع شیعیان در اقصی نقاط جهان را فراهم آورد. عدم مرزبندی با دشمن و گم کردن جبهه، واژگونه جلوه دادن دین و توجه نکردن به مشی عملی اهل بیت(ع) در مواجهه با اهل تسنن و شاید نوعی حسادت، اسباب آسیب‏ هایی جدی است که اکنون در برخی نقاط جهان می ‏توان آثارش را در خونِ به‏ ناحق بر زمین‏ ریخته‏ ی شیعیان به نظاره نشست.

*جریان فتنه

در فتنه 88 نیز بسیاری به واسطه‏ی عدم درک شرایط زمین‏ گیر شدند. میرحسین موسوی که نخست‏ وزیر امام بود و مهدی کروبی که روزگاری ریاست مجلس را برعهده داشت، کاری کردند که دشمنان انقلاب اسلامی دندان‏ های طمع‏ شان تیز شد و با تغییر روندی نسبت به سال‏ های پایانی دولت نهم، ادبیاتی جسورانه را در مقابل کشور اتخاذ کردند. این در حالی است که اگر اعتراضی بود، طبیعتاً حق آن بود که از مجاری قانونی کشور دنبال شود نه با لشگرکشی خیابانی و دشمن‏ شاد کردنِ ملت ایران.

آیت‏ الله هاشمی شاهروی تصریح می‏ کند: «یک جلسه آقای موسوی و آقای هاشمی را به قوه قضائیه دعوت کردیم. آقای موسوی برای تظاهرات اعلامیه داده بود. گفتم آقا! اینکار را نکنید و از این کار دست بکشید. گفتم اگر به نتایج انتخابات اعتراضی دارید، آقا قبول دارند و هیئتی را برای بررسی معین می‌کنند. گفت شرط لغو بیانیه این است که به من اجازه بدهند در صدا و سیما صحبت کنم. گفتم می‌شود این کار را کرد. به دفتر آقا زنگ زدم. آقای جلیلی تازه دبیر شورای امنیت شده بود. به ایشان هم زنگ زدم و گفتم ایشان چنین شرطی دارد. گفتند ما ترتیب کار را می‌دهیم. گفتم باید به صدا و سیما بگویید که زمان بگذارند که ایشان صحبت کند. بعد گفتم آقایان با شرط شما موافقند، شما هم تظاهرات را لغو کنید. آنجا پیش ما قول داد این کار را بکند و آنها هم واقعاً حاضر بودند که به ایشان برای صحبت در تلویزیون وقت بدهند، اما از پیش ما که رفت، نمی‌دانم کدام خنّاسان ذهنش را عوض کردند و کار خودشان را کردند.»

اثرگذاری اطرافیان موجب می‏ شود همه چیز به هم بریزد. به راستی حاصل این همه هیاهو چه شد؟ آیا به سود اصلاح‏ طلبان رقم خورد؟ واضح است که آن فتنه‏ ها حتی برای اصلاح‏ طلبان نیز سودی نداشت. حتی برای مخالفت و اعتراض راه‏ های هوشمندانه‏تر و سیاست‏ ورزانه‏ تری وجود داشت؛ اما وقتی احساسات و هیجانات کاذب حاکم شود و اطرافیانِ غرض‏ ورز کار را در دست بگیرند، جایی برای بصیرت و تدبیر و منطق باقی نمی‏ ماند.

*سکوت در فتنه به مثابه ‏ی یک منش

در این شرایط برخی چهره‏ های اصولگرا نیز حتی به واسطه‏ی راحت‏ طلبی یا هر چیز دیگر به میدان نیامدند و کار به جایی رسید که رهبر انقلاب فریاد زد: «این عمار!» برخی از اینان حتی رسانه‏ های انقلاب را که زیر نظرشان اداره می‏ شد معطل کردند و اجازه ندادند آن‏گونه باید نقش ایفا کنند.

مسئله‏ سکوت در فتنه یک انگ سیاسی نبوده و نیست که مطرح کنندگان این نقد برای حفظ منافع حزبی خود پیش کشیده باشند. اگر چه آن سکوت، تلخ بود و موجب شد فتنه ماه‏ها به طول بکشد، اما آنچه بیش از همه اهمیت داشت، منش و روش برخی از اصولگرایانِ ظاهری بود که فضای آن روز تنها به عنوان یک تجلی از این منش و روش رقم خورد؛ منش و روشی راحت‏ طلبانه و عافیت‏ طلبانه که در آن تنها حفظ جایگاه و صندلی موضوعیت داشت و فرسنگ‏ها با روحیه‏ی انقلابی‏ گیری دارای فاصله بود.

آنچه امروز نیز در خصوص این افراد که ظاهراً در جبهه‏ی نیروهای ارزشی هستند اما آبشان بیشتر با جریان های معارض در یک جو می رود مطرح است همین روحیه است. داستان شریح را بایست به خاطر داشت.  

محمد مهدی تهرانی

 

Back to Top

پیاده سازی و طراحی توسط گروه نرم افزاری آنی