روز نامه این هفته

دریافت نسخه همراه نامه رفسنجان

تبلیغات سایت

می گویم: شیخ حسن چرا می گویند دفاع مقدس؟ چه تقدسی در 8 سال جنگ ما با عراق وجود داشته است که از آن به عنوان دفاع مقدس یاد می کنند؟

او در قم ساکن است و من تلفنی با او صحبت می کنم و تنها با یکی دو دقیقه صحبت کردن با او می فهمم که تکیه کلامش چیست. می گوید:

«خدا حفظتون کنه» معنویتی که جنگ برای بچه های ما داشت هیچ جا نبود؛ شهدایی که به آن درجات بالای از معنویت رسیدند، رزمندگانی که در یک دستشان قران بود و در یک دستشان سلاح، معنویتی که عطر آن در همه جامعه پخش شد و هنوز هم در جامعه جریان دارد، همه اینها ناشی از فضای جبهه و جنگ بود، ما می گوییم دفاع مقدس به این خاطر که ما سال های سال از زیارت حرم قدسی حضرت سیدالشهدا (ع) محروم بودیم و آن چه باعث شد راه کربلا باز شود فداکاری همین رزمندگان و جانفشانی های آنان و خون شهدا بود. الان هم اگر می بینید مملکت ما در امنیت است و کسی جرأت تعرض به آن را ندارد از برکت همین خون شهیدان است نه به خاطر دیپلماسی و رفت و آمد فلان مسول به چند کشور خارجی.

اجازه بدهید از خاکریز مقدمه گذر کنیم و به خط عملیاتی مصاحبه برسیم. جایی که حجت الاسلام حسن اصغری نژاد متولد روستای بُرز راویز شهرستان رفسنجان و ساکن فعلی شهر مقدس قم از جبهه رفتن و اسارت خودش می گوید:

***


حاج آقای اصغری نژاد حضرتعالی چه سالی و با چه هدفی عازم جبهه شدید؟

بسم الله الرحمن الریم. من اواخر سال 62 به عنوان داوطلب بسیجی عزم جبهه کردم. انگیزه من هم دستوری بود که حضرت امام راحل (ره) صادر فرمود مبنی بر این که واجب است کسانی که توانایی دارند عازم جبهه ها شوند لذا چون ما هم مقلد حضرت امام بودیم به دستور ایشان گردن نهادیم و عازم جبهه شدیم.

بفرمایید کجا و چگونه به اسارت نیروهای بعثی عراق در آمدید؟

باید اذعان کنم که اواخر جنگ مقداری وضعیت ما در ابعاد مختلف پشتیبانی و تجهیز نیرو و سلاح و ادوات و مهمات و ... کمی تحلیل رفت و به عراق جرات تدارک برخی حملات را البته به کمک آمریکایی ها داد، هر چند مدتی بعد سپاه این نقیصه را جبران کرد ولی به هر حال اواخر جنگ، در گیر و دار تک شلمچه بود که ما به اسارت عراقی ها درآمدیم.

چقدر میهمان عراقی ها بودید!

من 27 ماه در اسارت بودم و واقعا هم میهمان عراقی ها بودیم! فقط با این توضیح که عراقی ها نگاه خاص خودشان را به اسرا داشتند. انگار یک غیر انسان در دست انسان اسیر است. اصلا با ما رفتار انسانی نداشتند. وضعیت غذایی، بهداشتی و روانی ما اسفناک بود و واقعا من فکر می کنم اگر برخی ملاحظات نبود مثلا اگر قرار نبود ما را با اسرای خودشان مبادله کنند و یا بواسطه ما امتیازی از ایران بگیرند هیچ کدام از ما را زنده نمی گذاشتند. هر چند زنده نگهداشتن ما هم وضعیت خاص خودش را داشت و به قول خودشان جوری ما را زنده نگه می داشتند که بعد از برگشتن به هیچ دردی نخوریم!

ماجرای حسن گالیله را هم برایمان تعریف کنید که کی بود

( می خندد) بله خدا حفظتون کنه. اوایل بهار سال 64 بود که عراقی ها چند تن از اسرا از جمله من را جدا کردند و از ما خواستند که بر علیه حضرت امام شعار بدهیم. یادم هست که برخی بچه ها در عوض آن چه که عراقی ها از ما می خواستند می گفتند « مرد بر امام خمینی» بعضی ها هم فقط دهانشان را الکی باز و بسته می کردند اما من و تعدادی دیگر از بچه ها حتی دهانمان را هم باز نکردیم که چیزی بگوییم. یادم هست یک حوض پر از آب کنارمان بود که من و دو نفر دیگر را کنار آن حوض پر از آب سرد آوردند و ابتدا آن دو نفر هل دادند داخل آب. نوبت من که رسید حتی اجازه هل دادن هم به آنها ندادم و با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم خودم شیرجه زدم داخل آب، سرم را که از آب بیرون آوردم رو کردم به عراقی ها و گفتم اجازه می دهید من چند کلمه با شما حرف بزنم؟

با تعجب گفتند: بگو چه می خواهی بگویی؟

گفتم داستان گالیله را می دانید؟ و شروع کردم تعریف کردن که گالیله معتقد بود زمین به دور خورشید می چرخد و این مسأله خلاف نظریه کلیسا بود و اگر کسی نظریه ای حلاف نظریه کلیسا می داد در دادگاه تفتیش عقاید مورد محاکمه قرار گرفت و حتی جان خودش را از دست می داد...

من این جریان را مختصرا برای عراقی ها تعریف کردم و گفتم اگر چه گالیله در دادگاه حرف خودش را پس گرفت اما از دادگاه که بیرون آمد گفت: من این حرف را زدم اما واقعیت چیز دیگری است! حالا هم اگر چه شاید شما ما را مجبور کنید که بر علیه اماممان حرفی بزنیم اما در دلمان غیر از دوستی و محبت او چیز دیگری نیست.

چه جالب، خوب بعد از آن چه اتفاقی افتاد؟

هیچی، یکی از آنها که در واقع، ایرانی و یک نفوذی بود نگذاشت حرفم را تمام کنم و با لگد به دهانم زد. از آن موقع به بعد من در میان بچه ها به « حسن گالیله» معروف شدم و هنوز هم که هنوز است بچه های آزاده در دورهمی های صمیمانه و خودمانی با همین لحن مرا صدا می زنند.

ظاهراً شکنجه و آزار و اذیت شما به همین خلاصه نمی شود و شما به دفعات زیر مشت و لگد عراقی ها بوده اید.

بله. حقیقت این بود که نمی توانستم برخی آزار و اذیت های بعثی ها را ببینم و چیزی نگویم. از جمله زمانی که در بصره بودیم می دیدم اصلا به وضعیت اسرای مجروح رسیدگی نمی کنند از جمله شهید حسین اکبری که فرمانده گروهان ما بود و به لحاظ مجروحیت، وضعیت وخیمی داشت. من هم شروع کردم داد و قال کردن که «مگر اینجا کربلاست» و « ویل لک یا بصره» و «یوم المظلوم اشد من یوم الظالم» و عباراتی از این قبیل که اینها را که گفتم عراقی ها ریختند روی سرم و دهانم را باند زدند و روی باند هم چسب نواری زدند و مرا کشان کشان به خارج از زندان منتقل کردند. آنجا دیگر اشهدم را خواندم و گفتم کارم تمام است...

ادامه دارد...

«حسن گالیله» از خاطرات اسارت می گوید       (2)

رنج های اسارت، شکنجه های دشمن، عقیده های راسخ

گفتگوی ما با حجت الاسلام اصغری نژاد از رزمندگان و آزادگان دوران دفاع مقدس که بواسطه پافشاری و تکرار عقاید خودش و ماجرایی که بر او اتفاق افتاد باعث شده بود در بین هم بندی های خود در زندان های عراق به «حسن گالیله» معروف شود در شماره گذشته به آنجا ختم شد که مشاهده برخی آزار و اذیت ها و نرسیدن به وضعیت مجروحان جنگی او را بر آن داشت که به وضعیت موجود اعتراض کند اما اعتراض او منجر به این شد که عراقی ها با باند و نوارچسب دهان او را ببندند تا او نتواند حرف بزند اما وقتی دیدند حریف او نمی شوند او را کشان کشان به خارج از اردوگاه منتقل کردند...

***

آنجا دیگر اشهدم را خواندم و گفتم که کارم تمام است. اما مثل این که بخت با من یار بود. و نه تنها عراقی ها از صرافت شکنجه من افتادند بلکه یک سرباز عراقی که در آنجا بود که بنده خدا آب خنکی هم دست ما داد که بعد از آن کتک ها واقعاً چسبید. جالب این که در توری بصره نه تنها آب خنک که بعضا آب گرم هم گیر ما نمی آمد اما کتک تا دلتان بخواهید بود. ما در بغداد هم که 20 روز بودیم سهمیه کتک داشتیم و هر روز یک تعداد می بایست کتک می خوردند به نحوی که می آمدند در اتاق بچه ها و می گفتند سه نفر برای کتک خوردن بیایند و ما هم گاهی اوقات داوطلب می شدیم.

خاطره ای هم از آن روزها دارید؟

بله زمانی که ما در بغداد بودیم دوستی داشتیم اهل ایرانشهر به نام حاجی زابلی نژاد. یک عراقی به نام صبا بود که موهای صورت او را می کند و آنها را در هوا فوت می کرد. بعدها که او آزاد شد از او پرسیدم حاجی چه جوری درد را تحمل می کردی؟ می گفت: من هر بار که صبا این کار را می کرد ذکر می گفتم و متوجه درد نمی شدم. یک بار فکر کردم که به خاطر گرما است که موهای صورتم کنده می شود و آمدم خودم امتحان بکنم که دیدم نمی شود و خیلی درد می گیرد. دوستان ما سختی ها را این گونه با ذکر و توسل تحمل می کردند.

شما روزهای زیادی در بند دشمن بودید و از نزدیک با مرارات ها و شکنجه هایی که خود و همرزمانتان تحمل می کردید مواجه بوده اید به نظر شما قدر این زحمات تا چه اندازه الان دانسته می شود؟

معمولا کم هستند کسانی که قدر نعمت ها را می دانند و نعمت ها معمولا مغفول هستند و باید مرتبا یادآوری و تذکر داده شود که ما چه نعمت ها و برکاتی از جنگ به دست آورده ایم و نباید به سادگی آنها را از دست بدهیم.

اثراتی که فضای جبهه و جنگ و شهدا و جانبازان و رزمندگان بر روی جامعه داشتند از جمله در خصوص عفاف و حجاب نباید کم رنگ شود. اما واقعا آیا الان وضع به همان منوال گذشته است؟ قطعاً نیست و این مایه تأسف است. الان با توجه به وضعیت کنونی اگر کسی ماسک نداشته باشد او را در اداره و سازمانی راه نمی دهند اما اگر بی حجاب باشد چه؟ در صورتی که مگر ویروس بدحجابی خطرش کمتر از کرونا است؟ آن ویروس اگر به جسم و جان مردم می افتد این ویروس به روح و روان مردم می افتد اما چرا دولتمردان ما به این مسأله توجهی ندارند؟ آیا دولت فقط مسوول است جلوی ویروس کرونا را بگیرد یا باید جلوی ویروس بدحجابی و ویروس اختلاس و گرانی ها را هم باید بگیرد. چرا باید الان دلار ما 25 هزار تومان و بلکه بیشتر باشد؟ شهدای ما رفتند و خون دادند تا ما عزیز و قوی باشیم اما برخی مسوولین ما انگار دنبال این هستند که ما ذلیل آمریکا و کشورهای غربی باشیم.

حاج آقای اصغری نژاد از شما تشکر می کنیم که در این مصاحبه تلفنی با صبر و حوصله با ما گفتگو کردید. اگر چه حرم مطهر حضرت معصومه (س) بسته می باشد اما جنابعالی که در قم تشریف دارید نایب الزیاره ما هم باشید. صحبت خاصی اگر دارید می شنویم.

بله متأسفانه حرم مطهر همچنان بواسطه کرونا بسته و مردم از این فیض زیارت محروم هستند. اگر چه در خصوص کرونا ما آدرس غلط به مردم دادیم. اگر ما همان اول گفته بودیم در کنار رعایت دستورالعمل ها راهی نداریم جز رفتن به در خانه اهل بیت (ع) شاید این بلا این همه به طول نمی انجامید. ما آمدیم زمان جنگ جاهایی به اسم پناهگاه درست کردیم که اگر مورد حمله هوایی قرار گرفتیم به آنجا برویم و پناه بگیریم الان هم یک حمله ویروسی به ما شده است اما متأسفانه ما پناهگاههایی مثل حرم امام رضا(ع)، حرم امام حسین(ع)، حرم حضرت معصومه(س) و ... را بسته ایم. واقعا در همین جنگی که هشت سال طول کشید آیا به خصوص در سال های اول جنگ سلاح و تجهیزات ما بیشتر بود یا دشمن؟ مگر نه این که بچه های ما بیشتر با سلاح ایمان وتوکل و توسل به مصاف دشمن می رفتند. الان هم همین وضع است ما در مقابل کرونا بیشتر به سلاح ایمان و توسل نیاز داریم و اگر زمینه هایی که ما را به این هدف ها می رساند را هم مسدود کنیم به نظرم کار چندانی از پیش نخواهیم برد.

Back to Top

پیاده سازی و طراحی توسط گروه نرم افزاری آنی