روز نامه این هفته

دریافت نسخه همراه نامه رفسنجان

تبلیغات سایت

 

آقای مهدی سپهری به تازگی به پیشنهاد شهرداری رفسنجان مجسمه «مادر» را ساخته و هم اکنون این مجسمه در بوستان مادر واقع در بلوار طالقانی نصب شده است. به همین بهانه و البته به پیشنهاد بسیج هنرمندان رفسنجان، گفتگویی با وی انجام داده ایم که از نظر شما خوانندگان محترم و به ویژه دوستداران و علاقمندان به هنر می گذرد. ایشان متولد 1357 رفسنجان و تحصیل کرده رشته کارشناسی مجسمه سازی از دانشگاه فردوسی مشهد است.


جناب سپهری ابتدا بفرمایید چگونه شد که سر از عرصه هنر درآوردید؟

ما در محیطی بودیم که هنر نقش پر رنگی داشت؛ ما چهار برادر هستیم که هر کدام به نوعی در زمینه کارهای هنری اعم از خوشنویسی و موسیقی و فعالیت دارند و من هم که وارد عرصه مجسمه سازی شده ام. در واقع برادر بزرگ ما که کار خوشنویسی و موسیقی انجام می داد و نوع کار او و ارتباطش با دوستان اهل هنر و موسیقی و زمینه ای را که ایجاد کرده بود از همان بچگی در ما تأثیرگذار بود و فضایی را فراهم کرد که ما را به سمت و سوی هنر سوق می داد.

من مقداری کار خوشنویسی و نقاشی و طراحی هم انجام می دادم لیکن کاری که از سطح دو بعدی کاغذ بیرون می آمد و به عبارتی دنیای سه بعدی و ساخت و ساز احجام همیشه برای من جذابیت خاص خودش را داشت، بنابراین وارد این حرفه شدم.

آیا لزوماً هر شی شکل یافته یک مجسمه محسوب می شود؟

گاهی ما با یک ساختار حجمی مواجه هستیم مثل یک صندلی که آن هم یک جسم دست ساخته بشر است ولی آن چه این صندلی را از یک مجسمه ای را که یک خلاقیت درونش نهفته است متمایز می کند زبانی است که در درون هنر نهفته است و مجسمه این زبان را بازگو می کند. زبان هنرهای بصری دیداری و آن چیزی که باید با چشم دیده شود و درک شود.

از کارهایی که در این زمینه انجام داده اید برایمان بگویید.

معمولا کارهایی که توسط افراد فعال در حوزه هنر انجام می شود به دو شکل است؛ یک دسته کارهایی هستند که هنرمند برای دل خودش انجام می دهد و نیازی ندارند که این کارها مخاطب خاصی داشته باشند و تنها وقتی که این کارها شکل یک مجموعه پیدا کرد قابلیت عرضه نمایشگاهی را پیدا می کند، یکسری کارهایی هم هستند که هنرمند بر اساس نیازهای روز جامعه انجام می دهد و در این میان بعضاً کارهایی هم درخواستی و فرمایشی است که در برخی موارد دست هنرمند برای اعمال سلیقه و خلاقیت خودش باز هست.

بالطبع برخی کارها هستند که من برای خودم انجام داده ام، یک تعداد هم کارهایی هستند که محیطی بوده و در ساختار شهری تعریف می شوند که برای شهرهای مثل مشهد، کرمان، انار، بم و این اواخر هم که مجسمه مادر را برای رفسنجان کار کرده ام.

گاهی یک هنرمند می آید و نمایشگاهی از آثار خودش برپا می کند. در این نمایشگاه یکسری افراد خاص و بعضاً گزینش شده برای دیدن کارهای مختلف دعوت می شوند. این خیلی متفاوت است با کاری که در قالب یک مجسمه یا نقاشی یا هر اثر هنری در ساختار یک شهر انجام می شود. آنجا هست که مخاطبین این اثر را هر قشری با هر تفکری در بر می گیرد و افراد وقتی از کنار آن اثر عبور می کنند ناگزیر آن را مشاهده می کنند. آنجا دیگر مثل گالری نیست که افراد خاصی دعوت شوند بلکه عموم مردم هستند.

و هر کدام از این مردم، برداشت های متفاوتی از اثر در ذهنشان ایجاد می شود. درست است؟

اگر این اتفاق بیفتد یک اتفاق خوبی است. فرض بفرمایید که اگر ما در خصوص مجسمه سازی فیگوراتیو یعنی بدن انسان، اگر صرفاً یک سری عروسک ساخته شود، این ساختار، نه ایجاد سوال برای مخاطب می کند و نه نیاز به برداشت خاصی دارد در حالی که ذات هنر باید به گونه ای باشد که ایجاد سوال کند و بعضاً حتی ایجاد چرایی بکند و اندیشه انسان را به چالش بکشد و وادار به تفکر کند. این موضوع اگر اتفاق بیفتد در مرحله نخست باعث ارتقاء سواد بصری و پس از آن سواد فکری و روحی و روانی انسان ها می شود.

و شاخصه هایی که در این زمینه بیان نمودید چقدر در این کار آخر شما یعنی مجسمه مادر نمود دارد؟

مجسمه مادر یک رویکرد کاملا واقع گرا یا رئالیستی دارد. در واقع شما با پیکره یک زن مواجه هستید که کودکی را در بغل گرفته است. با این تفاوت که از کلیشه کاری هایی از این دست که معمولا متداول و معمول است و در آن یک زن، یک بچه را به بغل دارد کمی فاصله گرفته و در حقیقت در اینجا، مادر بچه را به سمت عقب کشیده و یک حالت حفاظتی حمایتی را تداعی می کند.

آیا آن حالت حفاظتی و حمایتی که به آن اشاره کردید مربوط به آسیب های اجتماعی است؟

دقیقاً. قطعا شما هم با بنده هم عقیده هستید که نمی توان لفظ «مادر» را به یک زن صرفاً با به دنیا آوردن یک فرزند، اطلاق کرد. آن چه زن را تبدیل به اسطوره ای به نام مادر می کند آن رسالتی است که در قبال فرزندش بر عهده دارد و می کوشد در طول مسیر زندگی آن را به سرانجام برساند. من همیشه بیشتر نگاهم به این اتفاق بوده که یک مادر خودش را مسوول و موظف می داند در برابر هر عامل تهدید کننده بیرونی اعم از فرهنگی، اجتماعی و امثال آن از فرزندش محافظت کند. این مسأله بویژه در جامعه امروز ما بیشتر بواسطه بحث تهاجم فرهنگی توسط شبکه های ماهواره ای، شبکه های اجتماعی و ... که شدیداً کشور ما را تهدید می کند حائز اهمیت است.

فرهنگ غرب متأسفانه در حال تبلیغ مصرف گرایی و تزریق یکسری استانداردها در رابطه با گویش، پوشش، آرایش، ارتباط و امثال آن است و مرتب بر این قضیه تأکید می کند که فرهنگ درست آن چیزی است که از طریق ابزارهای رسانه ای ما در حال نشان دادن است اما در واقع در حال منحط کردن فرهنگ جوامع دیگر از جمله جامعه ایرانی اسلامی با آن فرهنگ و تمدن غنی چندین هزار ساله می باشد و ما باید مراقب این اتفاقات باشیم و مجسمه مادر نمونه ای از این مراقبت و محافظت می باشد که توسط یکی از رکن های اصلی هر خانواده یعنی مادر انجام می شود.

در ساخت مجسمه مادر به لحاظ پوشش پیکره و توجه به مولفه های ایرانی اسلامی هم رویکرد خاصی داشته اید؟

تناسبی که در ساختار پیکره این زن لحاظ شده است، تناسب یک انسان کاملا معمولی است. معمولا در کارهای هنری وقتی به تناسب بدن انسان نگاه می کنیم، یکسری تناسب های آرمانی لحاظ شده است، اما من به صورت عامدانه تناسب یک زن کاملا معمولی را انتخاب کرده ام. چرا به لحاظ این که این را بگویم که یک مادر از بین تمام اقشار و افرادی که پیرامون ما هستند اعم از شهری، روستایی، بلند، کوتاه، چاق و یا لاغر و ... می تواند باشد چرا که مادر بودن ربطی به طبقه اجتماعی ندارد. حتی چهره و صورتی که من برای این مجسمه انتخاب کردم تعمداً چهره یک انسان معمولی است یعنی نیامدم و بر اساس قانون و قواعد زیبا شناختی از پیش تعریف شده کار کنم که مثلا صورت چگونه باشد و یا بینی و لب و ابرو چگونه باشد چرا که معتقدم ساختار یک مادر و زیبایی او هیچ ربطی به آن ساختار فیزیکی اش ندارد.

نقش نهادها و ارگان ها بویژه شهرداری در اشاعه هنر و حمایت از هنرمندان تا چه اندازه هم می باشد؟

شهرداری ها یکی از مهم ترین نهادهایی هستند که می توانند از هنر حمایت کنند و نقش خیلی به سزایی در شناساندن هنر به مردم دارند. شهرداری رفسنجان خوشبختانه مدتی است که رسیدگی به سیمای ظاهری شهر را مورد توجه قرار داده است هر چند ساختار یک شهری به چنین اتفاقاتی نیازمند هم می باشد. افرادی که در یک جامعه زندگی می کنند نیاز دارند که سواد و آگاهی بصری شان پا به پای مولفه های دیگر بالا رود. شهرداری در این رابطه می تواند هم از هنر و هنرمند حمایت کند و هم با انجام آثار فاخری که می تواند در ساختار یک شهر قرار بگیرد به بالا بردن سطح اگاهی بصری و اتفاقات دیگری از این شکل کمک کند که خوشبختانه این رویه از سوی شهرداری محترم با هدف تغییر در سیما و منظر شهری در پیش گرفته شده است که جای تقدیر و تشکر دارد.

از این که وقت خود را در اختیار ما گذاشتید از شما تشکر می کنیم و صحبت خاصی اگر دارید می شنویم.

همشه یک سوال ذهن مرا درگیر خودش کرده است که دوست دارم دیگران هم آن را از خودشان بپرسند. همین گونه که ما به گذشتگان و ادبا و مشاهیر خودمان می بالیم و افتخار می کنیم مثلا شعرایی را داشته ایم که اشعار نابشان در مجامع بین المللی تابلویی ماندگار شده است و یا دانشمندانی که هنوز کتاب هایشان در زمینه پزشکی در دانشگاههای دنیا تدریس می شود من دوست دارم افراد همیشه این سوال را از خودشان بپرسند که آیندگان در مورد ما چه قضاوتی می کنند. آیا ما نباید کاری بکنیم که مایه افتخار آیندگان بشویم و یا نه این که این کار را انجام ندهیم بلکه دستاوردهای و تلاش های گذشتگان را هم به باد بدهیم و به عبارتی بر همه چیز در زمان خودمان خط پایان بکشیم. کاش همه ما به این موضوع کمی بیندیشید

Back to Top

پیاده سازی و طراحی توسط گروه نرم افزاری آنی