روز نامه این هفته

دریافت نسخه همراه نامه رفسنجان

تبلیغات سایت

اوقات شرعی

16 November 2018
جمعه 25 آبان 1397
7 ربیع‌الاول 1440

 

در هفته دفاع مقدس هستیم و قطعا یکی از رسالت های ما مطبوعاتی ها، یاد کردن از کسانی است که ایثارگرانه در این عرصه وارد شده و به نوبه خود، سهمی در مقابله با دشمن نابکار متجاوز داشته اند. مدت زمان آن هم مهم نیست، هر کسی که از اهل و عیال و خانه و خانمان گذشته، اسلحه بدست گرفته و خود را به خط مقدم جبهه رسانده تا فریاد دشمنی را که می خواست سه روزه در تهران باشد در گلو خفه کند روی چشمان ما جا دارد، آنها که جنگیده اند، آنها که جان عزیزشان را فدا کرده اند، آنها که  اسیر شده اند، آنها که سالم و سلامت رفته اند و با تن مجروح و آلبومی از تیر و ترکش در بدن به نزد خانه و خانواده بازگشته اند... همه و همه به گردن ما حق دارند و یادکرد آنها، ادای دین بسیار ناچیری است در مقابل جانفشانی آنها.  

کشورم را و دینم را در معرض خطر دیدم و به جبهه رفتم

من سید اصغر حسینی ساکن علی آباد انقلاب، متولد سال 1345 هستم و اولین بار در سال 62 به جبهه اعزام شدم و در تیپ امیرالمومنین(ع) بوشهر بودم. مجروحیت من مربوط به عملیاتهای خیبر، والفجر 8 ، کربلای 3 و فاو می باشد که البته مجروحیت اصلی من مربوط به همین فاو در سال 65 می باشد.

 من از ناحیه گردن، دست و پا و سر مجروحیت دارم ضمن آن که از حملات شیمیایی دشمن هم بی نصیب نمانده ام. در مجموع هم اکنون دارای 70 درصد جانبازی هستم.

مأنوس با اتاق عمل

من بیش از 40 مرتبه به خاطر مجروحیتم اطاق عمل رفته ام و حتی مدتی را هم مجبور شدم برای ادامه درمان به آلمان اعزام شوم. مرحله اول بیش از 8 ماه آلمان بودم و مرحله دوم 42 روز. مرحله سوم هم نیاز بود بروم که دیگر نرفتم. آن موقع حدود 24 سال داشتم و غیر از من، بیش از 200 نفر مجروح دیگر هم بودند که همگی در خانه ایران در آلمان مستقر بودیم.

 حدود ده مرتبه در آلمان تحت عمل جراحی قرار گرفته ام. من حدود 4 سال قادر به تکلم نبودم و می بایست با لوله تراکستومی صحبت کنم تا این که خدا را شکر بهبوی پیدا کردم. البته هنوز که هنوز است که یک ترکش نسبتاً بزرگ در سینه ام جا خوش کرده است و پزشکان نتوانسته اند آن را بیرون بیاورند.

خاطراتم از جنگ و از مدت زمان اقامتم در آلمان زیاد هستند. یادم هست انجام اعمال عبادی مثل نماز از سوی ما، باعث جلب توجه پرستاران و پرس و جوی آنان از طریق مترجم و در نهایت، علاقه و گرایش آنان به اسلام و مذهب شیعه می شد.

خاطراتم، شاید وقتی دیگر

من در سال 71 تشکیل خانواده دادم و الان دارای 4 فرزند هستم. نمی دانم چرا هیچ وقت نخواستم برای آنها از جبهه تعریف کنم. اما کم و بیش خاطراتم را نوشته ام و این موضوع را با یکی دو نفر از آنها  در میان گذاشته ام تا به وقتش از انها استفاده بشود. مشکلات جانبازی هم در زندگی ما بی تأثیر نبوده اند. عوارض ناشی از شیمیایی باعث شده من دو تا از بچه هایم را به خاطر بیماری کلیوی از دست بدهم.

اداره جنگ کار ساده ای نبود

 فکر می کنید ما این جنگ را به آسانی پشت سر گذاشتیم؟ جنگ کار ساده ای نبود، شک نکنید که دستی از غیب، کمک رزمندگان بود و اگر اخلاص بچه های رزمنده و عنایات اهل بیت (ع) و امام زمان(عج) نبود کی می توانستیم با دشمن بجنگیم و او را از خاک میهن به عقب برانیم. این فیلم هایی که شما می بینید که از جبهه و جنگ ساخت می شود درصدی بسیار کم از واقعیت ها را می تواند به تصویر بکشد. جنگ را رهبری اداره می کرد که کارش خدایی بود و مردمی که خدایی گوش به فرمانش بودند. الان هم رهبر ما خدایی است و کار خدایی می کند.

ما هیچ کاری نکرده ایم

نه تنها از جبهه رفتن پشیمان نیستم الان هم اگر جنگی رخ بدهد می روم و در مقابل خیلی ها که زحمات زیادی برای انقلاب کشیده اند ما هیچ کاری نکرده ایم.

من البته قبل از انقلاب هم در صحنه بوده ام. سال 54 و در سن و سال کم، در صحنه راهپیمایی و پخش اعلامیه و نوار سخنرانی و ... بوده ام. خدا رحمت کند شهید اکبر مقیمی و شهید حسین ملااکبری با چند نفر دیگر که در حال حاضر در قید حیات هستند با هم در ارتباط بودیم.

من به خاطر دین و ناموسم به جبهه رفتم و در حال حاضر هم از هیچ کس هیچ توقعی ندارم. برای خودم هیچ آرزویی هم ندارم جز عاقبت بخیری و شهادت و حتی در سفر حج و در کنار خدا هم از خدا همین را خواستم. آرزوی دیگری که دارم اصلاح و پیشرفت کشور و به سر و سامان رسیدن جوانان است. این مشکلاتی که الان مردم با آن دست به گریبان هستند آن هم در کشوری که همه چیز دارد زیبنده نیست.

Back to Top

پیاده سازی و طراحی توسط گروه نرم افزاری آنی