روز نامه این هفته

دریافت نسخه همراه نامه رفسنجان

تبلیغات سایت

اوقات شرعی

10 December 2018
دوشنبه 19 آذر 1397
1 ربیع‌الثانی 1440

هر چه کنی به خود کنی...

گويند روزي پادشاهي، سه وزیر خود را فراخواند و از آنها درخواست کرد، كه کار عجیبی انجام دهند!

از هر وزیر خواست تا كيسه ای برداشته و به باغ قصر برود و کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کند.

همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند.

وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند.

وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد.

اما وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود.

و وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود.

روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند.

وقتی وزیران نزد شاه آمدند، به سربازانش دستور داد، ﺳﻪ وزیر را گرفته و هرکدام را جداگانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند!!

ضمنا در زندانی دور، که هیچ کس دستش به آنجا نرسد و هیچ آب و غذایی هم به آنها نرساند.

وزیر اول پیوسته از میوه های خوبی که جمع آوری کرده بود می خورد تا اینکه سه ماه به پایان رسید.

اما وزیر دوم، این سه ماه را با سختی و گرسنگی و مقدار میوه های تازه ای که جمع آوری کرده بود سپری کرد.

و وزیر سوم قبل از اینکه ماه اول به پایان برسد از گرسنگی مرد...

مهربان بودن برای رضای خدا یعنی همان لحظه‌ای که نیت کردیم پاسخش را از خدا گرفتیم.

منتظر پاسخ از بنده اش نباشیم.بی توقع مهربان باشیم.

***

مجازات

سربازی از کنار یک ستوان جوان گذشت و به او سلام نظامی نداد. ستوان او را صدا کرد و با حالتی عبوس به او گفت: «تو به من سلام ندادی. برای همین حالا باید فوراً دویست بار سلام بدی.»

در این لحظه ژنرال از راه رسید و دید سرباز بیچاره پشت سر هم در حال دادن سلام نظامی است. ژنرال با تعجب پرسید: «اینجا چه خبره؟»

ستوان توضیح داد: «این نادان به من سلام نداد و من هم به عنوان تنبیه به او دستور دادم دویست بار سلام دهد.»

ژنرال با لبخند جواب داد: «حق با توست. اما فراموش نکن آقا، با هر بار سلام سرباز، تو هم باید سلام بدی.»

گاهی مجازات دیگران، در واقع مجازات خودمان است!

فروش نخلستان و انفاق آن‏ در اوج تنگدستی

در روایات آمده است كه روزى امیرالمؤمنین، علیه السلام، پس از سه روز توقف در صحرا و اشتغال به كار كشاورزى به خانه بازگشتند و در منزل را زدند. وقتى فاطمه زهرا، علیها السلام، در را باز كرد، حضرت با دیدن چهره همسرشان از سبب پریدگى رنگشان جویا شدند. فاطمه زهرا لبخندى زدند و با شرم و حیاى بسیار گفتند: على جان، در این سه روز

كه شما نبودید، من و حسن و حسین گرسنه خوابیدیم.

با شنیدن این سخن، حضرت از درب منزل بازگشتند و فرمودند: مى‏روم تا به امید خدا غذایى تهیه كنم.

در راه، حضرت به سلمان فارسى برخوردند و به او فرمودند: باغ آبادى دارم كه مى‏خواهم همین امروز آن را بفروشم. سلمان نیز گفت: كسى را پیدا مى‏كنم! و رفت.

از قضا، سلمان كسى را دید كه در پى باغى براى خرید بود و به او گفت: باغ آبادى دارم كه تمام درخت‏هایش را على كاشته است، آن را مى‏خرى؟ مرد گفت: درختى كه على كاشته است را نخرم؟ و درباره قیمتش پرسید. سلمان گفت: مى‏دانى كه انصاف در على موج مى‏زند. این باغ اگر دست كسى دیگر بود، مثلا چهل هزار دینار بر آن قیمت مى‏گذاشت، ولى على معتقد است این باغ در حال حاضر دوازده هزار دینار بیشتر نمى‏ارزد.

مرد گفت: خریدارم! بعد همراه با سلمان نزد امیرالمؤمنین رفت.

حضرت پس از پایان كار، با خود حساب كردند كه خانواده من امروز و امشب براى ناهار و شامشان پول نیاز دارند، لذا بقیه این پول زیادى است. این بود كه به مسجد رفتند و نماز را به پیامبر اقتدا كردند. بعد از نماز نیز، حضرت همه پول‏ها را جلو در مسجد روى خاك ریختند و اعلام كردند: هر كس پولى نیاز دارد بردارد!

مردم گروه گروه آمدند و به قدر نیازشان از آن پول برداشتند و رفتند و سر آخر، فقط خاك كوچه بر جا ماند.

بدین ترتیب، حضرت دوباره گرسنه و دست خالى به طرف خانه به راه افتادند. ایشان یقین داشت كه همسرش براى مال دنیا با او دعوا نمى‏كند، لذا وقتى به منزل آمد، به همسر خویش گفت: باغ را فروختم و پولش را جلو مسجد انفاق كردم. انگار محتاج‏تر از ما در میان مردم زیاد بود، زیرا همه را بردند!

حضرت زهرا در مقابل این سخن حضرت با چشم اشكبار دست به دعا برداشت و گفت:

خدایا، این دست را از على نگیر! (افسوس بزرگ امت اسلام براى همیشه تاریخ آن است كه بعد از وفات پیامبر، این معدن علم الهى كه دانش‏هاى گوناگون سیل‏وار از جوانب وجودش سرازیر بود، 25 سال خانه نشین شد و جز كشاورزى به كار دیگرى نمى‏پرداخت.)

پند لقمان

روزی لقمان به پسرش گفت:

امروز به تو ۳ پند می دهم که کامروا شوی.

اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!

سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم

چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

لقمان جواب داد:اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری

هر غذایی که می خوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای گیری آن گاه بهترین خانه های جهان مال توست

بنشینید تا آب جوش بیاید

در نزدیکی ده ملا، مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می شد. دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه تو باید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.

ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تو را گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.

ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود!

مدرسه خان

خدمتی که یک گرجی مسیحی زاده به عالم تشیع کرد

مدرسه خان مدرسه‌ای تاریخی است که توسط الله‌وردی خان گرجی و پسرش امام قلی خان در شهر شیراز و همزمان با حکومت شاه عباس صفوی ساخته شده‌است. الله‌وردی خان گرجی با این اقدام خود، دانشگاهی به مفهوم واقعی آن روز بنیان گذاشت، که در آن افزون بر حکمت، فقه، ادب، نجوم، علم حساب، هندسه، زمین‌شناسی، جانورشناسی، گیاه‌شناسی و شیمی تدریس می‌شد. ملاصدرا در پناه فرهنگ دوستی و آزاداندیشی الله وردی خان گرجی تألیفات فراوانی از خود بر جای گذاشت، اما مهم‌ترین حاصل عمر وی بنیاد نهادن حکمت متعالیه بود. بدین وسیله یک گرجی مسیحی زاده به عالم تشیع خدمتی عظیم نمود.

این مدرسه، هنگام آبادانی یکصد حجره برای اقامت یکصد طلبه داشته‌است و چهار طرف آن چهار باغ برای تفریح طلاب بوده‌است. الله وردی خان که از سال ۱۰۰۴ تا ۱۰۲۲ حاکم فارس بود، مردی آزاداندیش بود و روحیه این سردار آزاده با انزوا و حبس افکار آزاداندیش و الهی سازگار نبود. به همین خاطر وی ملاصدرا را که توسط علمای اصفهان تکفیر و در کهک قم تبعید شده بود به شیراز دعوت کرد. او نامه‌ای بدین مضمون به ملاصدرا نوشت: «من نمی‌توانم به کهک بیایم تا بتوانم از محضر درس شما استفاده کنم و به همین جهت در شیراز بنای مدرسه‌ای را برای شما شروع کرده‌ام و همین که تمام شد اطلاع می‌دهم که بیایید و در این مدرسه تدریس کنید».

از ویژگی‌های این مدرسه، این است که شمار برخی اندام‌های آن بر پایه اعداد مقدس بوده‌است. شمار حجره‌های آن ۹۲ است که به حروف جمل، نام مبارک پیامبر اکرم (ص) در می‌آید، ۵ مدرس و ۱۲ راهرو داشته برابر پنج تن و دوازده امام؛ و دارای ۱ مسجد است. با افزودن شماری از این اندام‌ها برهم عدد ۱۱۰ اسم حضرت امیر (ع) بدست می‌آید. افزون بر آن چهار اتاق دیگر یعنی اتاق گیاه‌شناسی، اتاق خادم، اتاق چراغدار و اتاق مؤذن هم هست که روی هم ۱۱۴ بدست می‌آید که تعداد سوره‌های قرآن است.

الله وردی خان مدرسه را با هزینه خود ساخت و پیش از آنکه ساخت آن به پایان برسد چون دید به درازا خواهد انجامید، همین که قسمت‌های ضروری برای استفاده استاد و طلاب آماده شد، از ملاصدرا درخواست کرد که به شیراز بیاید.

در شأن و مقام این مرکز مهم علمی و فرهنگی شیراز همین بس که در زمانی که شرط ورود طلاب به برخی از مدارس اصفهان فرانگرفتن علوم معقول بود، یکی از شرایط تدریس و تحصیل مدرسه خان این بود که حتماً باید یک مدرس علوم معقول در آنجا تدریس نماید. الله وردی خان در وقفنامه تصریح کرد که اختیار تدریس را به شما واگذار می‌کنم تا اینکه شما هر درسی را که می‌خواهید در برنامه دروس مدرسه قرار دهید.

الله وردی خان با این اقدام خود، دانشگاهی به مفهوم واقعی آن روز بنیان گذاشت، که در آن افزون بر حکمت، فقه، ادب، نجوم، علم حساب، هندسه، زمین‌شناسی، جانورشناسی، گیاه‌شناسی و شیمی تدریس می‌شد. ملاصدرا، در پناه فرهنگ دوستی و آزاداندیشی الله وردی خان گرجی تألیفات فراوانی از خود بر جای گذاشت، اما مهم‌ترین حاصل عمر وی بنیاد نهادن حکمت متعالیه بود. بدین وسیله یک گرجی مسیحی زاده به عالم تشیع خدمتی عظیم نمود.

Back to Top

پیاده سازی و طراحی توسط گروه نرم افزاری آنی