روز نامه این هفته

دریافت نسخه همراه نامه رفسنجان

تبلیغات سایت

اوقات شرعی

13 December 2017
چهارشنبه 22 آذر 1396
24 ربیع‌الاول 1439

خلقت زن: زنی از طبیبی عارف پرسید: برای چه زن از دنده مرد آفریده شده و از سایر اعضای بدن به وجود نیامده؟

طبیب دانشمند پاسخ داد: زن از سر خلق نشد تا بر مرد مسلط نشود و از پا خلق نشد تا زیر دست و پای مرد نباشد و لگدمال نگردد، از پهلوی مرد خلق شده تا با او مساوی باشد و از زیر بغل و دو دست مرد برداشته شده تا او را نگاهداری نماید و از نزدیک ترین موضع به قلب مرد خلق شده تا او را محترم داشته باشد و در قلب وی جای گیرد.
***
حرارت عسل: خسیسی یک ظرف عسل و یک قرص نان در جلوی خود گذارده و مشغول خوردن بود ناگهان صدای در به گوش رسید، از لئامتی که داشت فوراً نان را زیر تخت پنهان کرد به این اطمینان که مهمان عسل را به تنهایی و بدون نان نخواهد خورد، ولی مهمان همین که وارد شد با اولین تعارف انگشت انگشت شروع به خوردن عسل نمود. صاحب خانه که از شدت عصبانیت به خود می پیچید بالاخره طاقت نیاورده گفت: عسل خالی دل را می سوزاند. مهمان که به اخلاق او کاملاً وارد بود، گفت: درست است که دل را می سوزاند ولی دل تو را، نه مرا!
***
گناه بسیار: جوانی را به دزدی گرفته نزد هارون الرشید عباسی بردند، بعد از اینکه دزدی بر او ثابت شد هارون حکم کرد که دست جوان را قطع کنند. پسر، مادر پیری داشت به اضطراب افتاد و گفت: ای امیر! دستی که خدای تعالی آراسته است قطع مکن. هارون گفت: به حکم خدای تعالی قطع می کنم  و من از خدا می ترسم که در حدی از حدود شرعی کوتاهی کنم. پیرزن گفت: ای خلیفه! قوت و روزی من از دست اوست. بریدن دست او در حقیقت روزی من است که قطع می کنی. هارون به حرف زن وقعی ننهاد و فرمان داد دستش را ببرند وگفت: اگر من بر او این حکم را اجرا نکنم گناه بزرگی مرتکب شده ام. زن گفت: ای خلیفه، تو را گناه بزرگ بسیار است، این گناه را نیز یکی از آن گناهان پندار، هارون از این سخن شرمنده شد و پسر را به پیرزن بخشید.
***
میّت فضول: پیرمردی پینه دوز در ده ای زندگی می کرد و علاوه بر پینه دوزی هر گاه میّتی شب در اطاق تنها می ماند او را خبر می کردند تا صبح بالای سر میّت کشیک بدهد. بیشتر اوقات وسایل کار خود را نیز می آورد و برای اینکه او را خواب نگیرد مشغول پینه دوزی و کار خود می شد. جوانهای ده یک شب برای تفریح، شخصی را مرده وار در اتاق خوابانده و پینه دوز را اجیر کردند تا صبح کشیک بدهد. پینه دوز علی الرسم وسایل کار خود را آورده و مشغول کار شد که تا خوابش نبرد، چون برای او شام آوردند و خورد کم کم به زمزمه افتاد و با خود شروع به خواندن یک تصنیف قدیمی کرد، مرده سر را بلند کرده و گفت رسم نیست که بالای سر مرده آواز بخوانند، پینه دور بدون اینکه بترسد، گفت: مرده هم رسم نیست در کار زنده ها فضولی کند، معلوم می شود درست نمرده ای بگذار خلاصت کنم. فوراً با مشت آهنی خود به سر او کوبید و او در واقع جان داد و مرد! رفقای او که صبح به دیدنش آمدند جسد مرده واقعی او را دیدند و پی به قضایا بردند.
مرگ را خواند به خود بانگ خروس بی محل/ هر که بی جا می گوید سزایش کشتن است
***
بجای نوح: در نماز جماعت پیش نماز خواست به جای قل هو ا... در رکعت دوم سوره (انا ارسلنا نوحا) را بخواند. فقط سه کلمه اول را گفت و با اینکه چندین بار تکرار کرد بخاطرش نیامد، بالاخره یکی از مومنین نماز خود را شکسته، گفت: حضرت آقا، اگر نوح نمی رود دیگری را بفرست، مردم را بیخود معطل نکن!
***
طبیب دل رحم: طبیبی را به عیادت بیماری فقیر بردند. وضع خانوادگی و زندگی مریض آنقدر نزار و محقر بود که دکتر دچار حالت تأثر شد و نه تنها ویزیت نگرفت بلکه اسکناسی هم ضمیمه نسخه اش کرد و به صاحب مریض داد. چند روز بعد دکتر صاحب مریض را دید و با یادآوری عمل خیر خود پرسید که آن کمک ناقابل براتون موثر واقع شده؟ طرف گفت: البته دکتر، خدا پدرتون رو بیامرزه، خدا عوضتون بده با اون پول شما، رفتیم یک دکتر حسابی براش آوردیم!
***
شیر مجروح بر سر قبر علی(ع): از یکی از بزرگان شیعه نقل است که: شبی نزد قبر آقا امیرالمومنین(ع) رفتم البته در آن زمان که نزدیک 800 سال قبل بوده است، چون نویسنده این کتاب(فرحه الغری) از نواده های سیدبن طاووس است و در آن زمان جز چند کلبه محقر اطراف قبر شریف، بیابان وسیعی بیش نبوده است. گوید طولی نکشید که صدای همهمه ای به گوشم رسید. متوجه شدم صدای شیر است. نگاه کردم دیدم شیری بر سر قبر علی(ع) است. نخست وحشت کردم لکن متوجه شدم که خیال سوئی ندارد و گرنه مرا دیده است اینکه به من حمله نکرده است و بر سر قبر رفته است رازی در کار است. شیر همین طور بر سر قبر ناله می کرد تا هوا روشن شد. دیدم دستش را روی قبر گذاشته و ناله می کند.
با کمال آرامش نزدیک شدم دیدم خار بزرگی در دست این شیر رفته و چرک کرده است و از آن زخم در زحمت است اما با آن شعور خدادادی می فهمد که حلال مشکلات علی(ع) است. از بیشه خودش را به قبر علی(ع) می رساند. خار را از دستش بیرون می کشد و آنوقت شیر، دستش را به خاک قبر علی(ع) می کشد و زخمش نیز خوب می شود و بر می گردد. خدا کند به برکت توسل به علی(ع) کثافات گناهان ما نیز پاک گردد. صلی ا... علیک یا امیرالمومنین(ع)

Back to Top

پیاده سازی و طراحی توسط گروه نرم افزاری آنی