روز نامه این هفته

دریافت نسخه همراه نامه رفسنجان

تبلیغات سایت

اوقات شرعی

13 December 2017
چهارشنبه 22 آذر 1396
24 ربیع‌الاول 1439

خواندنی: در جلسه ای به یکی از شعرای معاصر تکلیف خواندن شعر کردند. شاعر به رسم معمول شعرا، تأمل کرده و گفت نمی دانم چه بخوانم که تا به حال نخوانده باشم«شیخ الملک اورنگ» که حاضر بود گفت: نمازت را بخوان
گذر پوست: دو روباه در دامی افتادند، روباه اول خطاب به دومی گفت: ای برادر باز کی به هم می رسیم؟ روباه دوم پاسخ داد: بعد از دو روز. روباه اول پرسید کجا؟ روباه دوم گفت: در دکان پوستین دوز
خوش و بش: شاعری نزد کریمخان زند شعری در مدح او خواند، کریم خان گفت، دو کیسه طلا به او بدهید. شاعر هرچه منتظر ماند از طلاها خبری نشد، گفت
تو دروغ هایی گفتی که ما خوشمان بیاید، ما نیز دروغی گفتیم که تو خوشت بیاید.
خطاهای طبابت: گویند نقاشی حرفه ای نقاشی را ترک کرد و مشغول طبابت شد«دلیر جانسن» حکیم او را دید و گفت : کار بسیار خوبی انجام دادی، زیرا خطاهای تصویر را می بینند و نقاش را سرزنش می کنند اما خطاهای طبابت را خاک می پوشاند و از نظر ها مخفی می دارد.
شریک بی نظیر: شیخ الفقها والمجتهدین حضرت آیت الله «شیخ جعفر شوشتری» از مراجع و فقهای عصر قاجار، روزی هنگام وعظ خطاب به مردم گفت: ای مردم-124 هزار پیغمبر آمدند و شما را دعوت کردند که به خدای شرک نورزید، من شما را دعوت می کنم که بیایید در کارهای تان کمی هم خدا را شریک بگیرید.
اهالی دماغ: مشهور است که روزی «عمروعاص» مشاور حیله گر معاویه به او گفت فکر می کنی با عقل و زرنگی خودت بر علی (ع) پیروز شدی؟ معاویه گفت: آری. عمر و عاص گفت امتحان می کنیم. سپس عمروعاص و معاویه به مسجد رفتند، جمعیت بسیاری جمع شدند عمرو عاص بالای منبر رفت و گفت: ای مردم خوب گوش کنید، می خواهم حدیثی برایتان نقل کنم که نه از خداست و نه از پیامبر(ص)، ساختگی و جعلی است و آن این است که «هرکس زبان خود را از دهانش خارج کند و بتواند آن را به نوک دماغش برساند از اهل بهشت است» همه مردم زبانشان را درآوردند و به طرف بینی شان می بردند. (در برخی از کتاب ها آمده که معاویه نیز زبانش را بیرون آورده و به نوک بینی اش نزدیک کرد) عمرعاص به معاویه گفت: دیدی تو زرنگ نیستی بلکه مردم نادان هستند.
گذر: گویند:پادشاهی دُرّ گرانبهایی را نگین انگشتر کرده بود و فرزانگان را جمع کرده و خواست آنان جمله ای پیشنهاد کنند که نقش انگشتری کند که هر گاه بر آن نظر افکند، اگر شاد بود غافل نشود و اگر غمگین بود اندوهش را از بین ببرد. فرزانگان هر یک چیزی گفتند. حکیمی گفت بنویس «این نیز بگذرد»
همنشین: شیخ اجلّ: سعدی می گوید«مَثل همنشین بد چون آهنگر است، اگر جامه نسوزد، دود در تو گیرد و مَثَل همنشین نیک چون عطار است، که اگر مشک به تو ندهد بوی در تو گیرد. »
همنشین تو از تو به باید-تا تو را عقل و دین بیفزاید
در آرزوی مهمان: آورده اند روزی حضرت امیر المومنین علی (ع) را بسیار غمگین دیدند پرسیدند: چرا چنین محزون هستید؟ فرمود چون هفت روز گذشت و مهمانی به خانه ما نیامده است.
ریش ابلیس: شخصی ابلیس را در خواب دید، ریش وی را محکم گرفته چند سیلی بر وی زد و گفت: ای ملعون ریش خود را بلند نهادی که خلق را بفریبی؟ این بگفت و ریش او را گرفت و خواست سیلی دیگر بزند که ناگاه از خواب بیدار شد و ریش خود را در دست خویش دید و خجل گشت.
همت مضاعف: آورده اند روزی «نادرشاه» با «سید هاشم خارکن» از علمای مشهور نجف ملاقات کرد. نادر شاه به سید هاشم گفت: شما واقعاً همت کرده اید که از دنیا گذشته اید؟ سید هاشم بی درنگ و با سادگی تمام پاسخ داد: برعکس همت را شما نموده اید که از آخرت گذشته اید.
دار و ندار: به مالباخته ای گفتند شنیده ایم دزد به شما خورده است گفت: دروغ است: خیلی احتیاط کرد مبادا به من بخورد گفتند: شنیده ایم دار و ندارت را برده است گفت: چرا تهمت می زنید؟ هرچه داشته ام برده است، ولی هرچه نداشتم نبرده است.
توصیف نادیده: واعظی همیشه بر منبر توصیف بهشت را می کرد، یکی از پایین منبر گفت: آقا چرا از جهنم و اوصاف آن چیزی نمی گویی؟ واعظ گفت جهنم را خودتان می روید و از نزدیک می بینید احتیاج به توصیف نیست
مخلوقات زیباتر از خالق: «ملا فتح الله کاشانی» در تفسیر « منهج الصادقین» می نویسد: که چون حضرت ابراهیم (ع) به شهر آمد او را به دیدن نمرود بردند و او مردی زشت روی بود. ابراهیم(ع) او را دید بر تخت نشسته و غلامان ماه منظر و کنیزان پری پیکر، گرد تخت او صف زده اند. پرسید که: این چه کسی است که مرا به دیدن او آورده اید؟ گفتند که خدای همه اوست، پرسید که این ملازمان که بر حوالی تخت اند ، چه کسانی اند؟ گفتند آفریدگان اویند. ابراهیم (ع) تبسم فرمود و گفت این چگونه است که این خدای، دیگران را از خود زیباتر آفریده است.(تفسیر آیه 79 سوره انعام)
بلندی طالع: منجمی را بر دار آویخته بودند شخصی به او گفت: آیا این را در طالع خود دیده بودی؟ گفت بلندی را در طالع خود دیده بودم اما نمی دانستم بر چوبه دار است.

Back to Top

پیاده سازی و طراحی توسط گروه نرم افزاری آنی