روز نامه این هفته

دریافت نسخه همراه نامه رفسنجان

تبلیغات سایت

اوقات شرعی

18 October 2017
چهارشنبه 26 مهر 1396
27 محرم 1439

فضل خدا و خلق:
آورده اند دو نفر مستمند نابینا سرراه زبیده، همسر هارون الرشید که با جود بخشش، شهرت بسزایی داشت می نشستند. یکی از آنها می گفت: خدایا مرا از فضل خود روزی مرحمت فرما دیگری می گفت خدایا مرا از فضل و کرم «ام جعفر» (زبیده)روزی فرما. زبیده از وضع مستمندان و دعای آنان با خبر شد و روزانه دو درهم برای اولی و یک مرغ بریان که در شکم آن ده دینار طلا بود برای دومی می فرستاد. صاحب مرغ بریان بدون آن که به داخل شکم مرغ توجه کند آن را به دو درهم به رفیقش می فروخت. ده روز این وضع به همین نحو ادامه داشت روزی زبیده به مردی که طالب فضل او بود (نفر دوم) گفت: آیا فضل و کرم ما تو را توانگر ساخته یا نه؟ گفت:کدام کرم شما؟ زبیده گفت: صد دینار در طول ده روز که در شکم مرغ می گذاشتم. مرد نابینا گفت: من دیناری ندیدم، برای من هر روز یک مرغ بریان می فرستادی که آن راهم این مرد به دو درهم می خرید، من هم می فروختم. زبیده گفت: آری! این مرد به فضل و کرم ما اعتماد کرد، خدا او را محروم گردانید و آن دیگری خواستار فضل خدا شد و خداوند بیش از انتظار، او را بی نیاز گردانید.
دست کرامت:
آورده اند: هنگامی که حاتم طلایی مُرد او را دفن کردند، پس از چند سال باران زیادی بارید و قبر او در معرض سیل قرار گرفت، به طوری که نزدیک بود ویران گردد، پسرش خواست جسد حاتم را به محل دیگری ببرد تا از سیل محفوظ بماند. وقتی قبرش را شکافت، همه ی اعضای او را متلاشی و پراکنده دید، غیر از دست راشتش. مردم جمع شدند و تعجب کردند که چرا دست راست او سالم مانده است؟ پیری صاحب دل از آن جا گذر می کرد گفت: تعجب نکنید، حاتم با این دستش بسیار عطا کرده و به همین دلیل این دست سالم مانده است.
درخت ریا:
در بنی اسرائیل عابدی بود به او گفتند: در فلان مکان درختی است که قومی آن را می پرستند، عابد خشمناک شد و تبر بر دوش گرفت تا آن درخت را قطع کند. ابلیس به صورت پیر مردی در راه وی آمد و گفت: دست بردار تا سخنی بازگویم گفت: بگو، گفت: خدا رسولانی دارد که اگر قطع این درخت لازم بود، آنان را برای این کار می فرستاد. عابد گفت: حتما باید این کار را انجام دهم. ابلیس گفت: نمی گذارم، سپس با وی گلاویز شد، عابد وی را بر زمین زد. ابلیس گفت: مرا رها کن تا سخن دیگری برایت گویم و آن این است که تو مردی مستمندی، اگر مالی داشتی، که بر عابدان اتفاق کنی بهتر از قطع آن درخت است دست از این درخت بردار تا هر روز دو دینار زیر بالش تو بگذارم. عابد گفت: راست می گویی، یک دینار صدقه می دهم و یک دینار را به کار می برم، مرا به قطع درخت امر نکرده اند و من پیامبر نیستم که غم بیهوده بخورم. عابد دو روز زیر بستر خود دو دینار دید و خرج کرد، ولی روز سوم چیزی ندید و ناراحت شد و تبر بر گرفت که درخت را قطع کند. شیطان در راهش آمد و گفت: کجا می روی؟ گفت: می روم و درخت را قطع کنم گفت: هرگز نمی توانی و با عابد گلاویز شد و وی را بر زمین زد و گفت: باز گرد و گر نه سرت را از تن جدا می کنم. عابد گفت: مرا رها کن تا بروم، اما بگو چرا آن دفعه من نیرومند تر بودم؟ ابلیس گفت: تو برای خدا و با اخلاص قصد داشتی درخت را قطع کنی، از این رو خدا تو را بر من مسلط ساخت ولی این بار برای خود و دنیار خشمگین شدی و من بر تو مسلط شدم.
قناعت مورد حرص زنبور:
وقتی زنبوری، موری را دید که به هزار حیله، دانه به خانه می کشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام می کرد. او را گفت: ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده و این چه بار است که اختیار کرده ای؟ بیا تا مطعم و مشرب من بینی که هر طعام که لذیذ تر است تا از من فاضل نیاید، به پادشاهان نرسد و بر مرکب هوا سوار شده ام و میان چون ترکمانان یغما بسته و نیزه سرتیز نیش را به جگر خصمان، زهرآب داده آن جا که خواهم نشینم و آن جا که خواهم، خورم.پس (زنبور) ببرید و به دکان قصابی بر مسلوخی نشست و قصاب کارد در دست داشت، بزد و او را دو پاره کرد و بر زمین افتاد مور بیامد و پای او را بگرفت و می کشید. زنبور گفت: مرا به کجا می کشی؟ مور گفت: هر که به حرص به جایی نشیند که خود خواهد، به جاییش کشند که نخواهد. و اگر عاقل یک نظر در این سخن تامل کند از مواعظ جمله واعظان مستغنی گردد. تسلیت: مردی را پسری وفات نمود و عبدالله ابن مزاحم به تسلیت او آمد و او را تعزیت داد و آنگاه گفت ما تو را دلداری و تسلیت می دهیم نه برای آن که خود طمع زندگی جاوید داریم. بلکه چون در دین تسلیت دادن سنت است نه تسلیت دهنده پس از آن دست می ماند و نه آن صاحب عزا که او را تسلیت می دهند هر چند تا مدتی زنده بمانند و زندگی کنند.
بر دوستان رفته چه افسوس می خوری؟ ما خود مگر قرار اقامت نهاده ایم؟
زبان مروان در دهان سگ:
« علامه تُستری» در بدایع می نویسد هنگامی که سر مروان را بریدند و مغز او را از کاسه سرش خارج کردند و سر را گوشه ای انداخته بودند سگی رسید و زبان مروان را قطع کرد. حکیمی گفت: از عبرت های دنیا آن بود که زبان مروان را در دهان سگ مشاهده کرده ایم.
سخاوتمند جور:
حضرت صادق(ع) فرمود: عده ای از یمن بر پیغمبر اکرم(ص) وارد شدند در میان آنها یکی از همه بیشتر با سخنان درشت پیغمبر(ص) را مورد خطاب قرار می داد و یاوه می گفت: پیغمبر اکرم(ص) از سخنان بیهوده او خشمگین شد، به طوری که آثار خشم در پیشانی مبارکش هویدا گردید و رنگ چهره اش تغییر کرد، آن حضرت سر به زیر انداخته و به زمین نگاه می کرد در این حال جبرئیل نازل شد و عرض کرد: پروردگارت سلام رسانده و می گوید: این مرد سخاوتمندی است که مردم را ضیافت می کند. خشم پیامبر(ص* فرو نشست، سر برداشت و فرمود اگر نه این بود که جبرئیل از طرف پروردگارم خبر داد که تو مرد سخاوت مندی هستی و طعام به مردم دهی، چنان تو را طرد کرده و می راندم که داستانت برای دیگران درس عبرت شود. آن مرد عرض کرد: آیا پروردگارت سخاوت را دوست دارد؟ حضرت فرمودند: آری آن مرد در همان دم به یگانگی خداوند و پیغمبری آن حضرت اعتراف کرد و مسلمان شد، سپس خطاب به آن حضرت عرض کرد: به آن خدایی که تو را به حق مبعوث نموده، تاکنون کسی را از مال خود مایوس نکرده ام.

Back to Top

پیاده سازی و طراحی توسط گروه نرم افزاری آنی