روز نامه این هفته

دریافت نسخه همراه نامه رفسنجان

تبلیغات سایت

اوقات شرعی

25 June 2019
سه شنبه 4 تير 1398
21 شوال 1440

مغازه ام سوخت اما ایمانم نه!

روزی روزگاری، بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالاهای گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است.

فکر می کنید آن مرد چه کرد؟ خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟

و یا اشک ریخت؟

نه...

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : خدایا می خواهی که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود:

مغازه ام سوخت، اما ایمانم نسوخته است.

فردا باز هم شروع به کار خواهم کرد.

هیچوقت در زندگی از مهربانی و لطف خدا غافل نشو

حکمت

مردی در کاروان‌سرا بود که صبح چون از خواب برخواست دید شتری از شتران او نیست. هیچ تأسف نخورد و بر شتر سوار شد و راه را ادامه داد.

پرسیدند: «چرا غمی نخوردی؟»

گفت: «گویند غم خوردن را سودی نیست؛ ولی من گویم غم خوردن را جایی نیست.

آن که شتر من برده است یا نیازش داشته و برده است که صدقه من بر او از مالم محسوب می‌شود،

یا نیاز نداشته و برده است؛ پس مالم حرامی داخلش شده بود و نمی‌دانستم و او مال حرام را از مال حلال من جدا کرد و مال مرا پاک کرد.»

اگر...

اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید؛ با همسرتان برخورد می کردید، اکنون خوشبخت ترین فردِ دنیا بودید.

اگر هر روز شارژش می‌کردید، با او در روز از همه بیشتر صحبت می‌کردید، پایِ صحبت‌هایش می‌نشستید، پیغام‌هایش را دریافت می‌کردید، پول خرجش می‌کردید، دورش یک محافظ محکم می‌کشیدید...

در نبودش احساسِ کمبود می‌کردید، حاضر نبودید کسی‌ نزدیکش شود، حتی مطالبِ خصوصی تان را به حافظه‌اش می‌سپردید؛ همیشه و همه‌جا همراهتان بود، حتی در اوج تنهایی‌...

الان هم که گوشی‌ها لمسی شده، اگر همانقدر که گوشی را لمس می‌کنید؛ همسرتان را نوازش کنید؛ کلی خوشبخت می‌شوید و همیشه، بجای این همراه، همسرتان همراهِ اولتان بود.

 

Back to Top

پیاده سازی و طراحی توسط گروه نرم افزاری آنی